محمد بن على ظهيرى سمرقندى

28

سندباد نامه ( فارسى )

نشستى و گفتى : دامن شب وصل را پيش از آنكه صبح هجر طلوع كند و كواكب سعود شباب در مغرب شيب افول و غروب نمايد ، به دست طرب محكم بايد داشت ، چه هركه در حالت وداع از لذت اجتماع ياد نكند او را از قرب و بعد معشوق خبر نبود و از حال اتّصال و افتراق اثر نباشد . مصراع بالبعد يعرف قيمة التّقريب 1 بيت هركه در راه عشق صادق نيست * جز مرايى و جز منافق نيست 2 و از بهر آنكه در بيضهء مرغ ملك ، فرخ وجود « 1 » نداشت ، اوقات و ساعات در فكرت و حيرت مىگذاشت و با خود مىگفت « 2 » : دوحهء جهاندارى بىغصنى و اصل بزرگوارى بى فرعى است . اگر بساط امل « 3 » ، دست اجل « 4 » درنوردد ، چهار بالش ملك ، عاطل و ضايع ماند . روزى درين معنى فكرتى مىكرد و يكى از مخدّرات حرم كه با جمال كياست ، كمال فراست داشت و به سرمايهء شهامت و پيرايهء « 5 » حذاقت متحلّى بود ، در پيش تخت پادشاه « 6 » به خدمت حاضر « 7 » آمده بود و « 8 » آثار تفكّر و دلايل تغيّر در ناصيهء پادشاه مشاهدت مىكرد . امّا « 9 » به مجرّد تفرّس ، تجسّس جايز نمىشمرد كه لايق مروّت و موافق خدمت نمىآمد ، چه از ضماير ملوك استخبار كردن « 10 » ، لايق « 11 » خردمندان نبود و چون فكرت شاه به تطويل كشيد و آثار حزن به حدّ اكثار انجاميد ، مخدّره به طريق تلطّف ، تعرّف احوال نمودن ساخت و از موجب تغيّر بحث كردن گرفت « 12 » و گفت : مدّت عمر شاه به امداد لطف كردگار « 13 » به « 14 » امتداد روزگار مقرون باد . به حمد اللّه و منّه جهان به

--> ( 1 ) . آتش : وجودى ( 2 ) . ازمير : مىگفت كه ( 3 ) . ازمير : اجل ( 4 ) . آتش : اجل ( تاشكند مطابق متن ) ( 5 ) . ازمير : « پيرايه » ندارد ( 6 ) . آتش : شاه ( تاشكند مطابق متن ) ( 7 ) . ازمير : « حاضر » ندارد ( 8 ) . ازمير : واو ندارد ( 9 ) . آتش : فامّا ( 10 ) . آتش : « و از سراير ايشان استفسار نمودن » اضافه دارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 11 ) . آتش : بابت ( 12 ) . آتش : بحث گرفت ( تاشكند مطابق متن ) ( 13 ) . ازمير : پادشاه ( 14 ) . آتش : با